تو هم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/21 | ساعت: 14:35
دست نوشته های ساکت تو هم ... تو هم بزرگ می شوی، بدون دست و پا زدنتو هم به قله می رسی، فراتر از خیال منتو هم به خواب می روی، میان شوق ایده هاتو هم تلاش می کنی، سحر برای پا شدنتو هم کنایه می زنی به چرخ سرخوش فلکتو هم درخت می شوی میان بوته و چمنتو هم کشانده می شوی برای کشف تازه هاتو هم ز آشیانه می پری ...
دلگرم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/21 | ساعت: 14:35
من به آن چشم به آن دست که در زیر تلی خاکستر در پی ساقه کم جان گیاه ریشه را می جوید… من به آن چشم به آن دست که با عشق و امید در دل ریشهی بیجان و کبود قطره را میجوید… من به آن چشم به آن دست که در لحظهی مرگ در تن قطرهی جا مانده به خاک عطر را میجوید… آنکه در دود و غبار در میان مِه سنگین غروب عطر...
ساکتتر از … پر از حرف
◷
تاریخ انتشار: 1402/4/31 | ساعت: 4:01
مدت زیادی است که دست از نوشتن کشیده ام...
تو هم ...
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/29 | ساعت: 14:36
تو هم بزرگ می شوی، بدون دست و پا زدنتو هم به قله می رسی، فراتر از خیال منتو هم به خواب می روی، میان شوق ایده هاتو هم تلاش می کنی، سحر برای پا شدنتو هم کنایه می زنی به چرخ سرخوش فلکتو هم درخت می شوی می
هستم
◷
تاریخ انتشار: 1397/5/28 | ساعت: 0:22
امشب یاد اولین باری افتادم که شعر نوشتم. تقریباً هیچکدوم از شعرهایی که تا حالا نوشتم رو حفظ نیستم. ولی چند خط اول از این یکی رو حفظم. یادش بخیر... اون موقع کلمه "سیاه" رو "سیه" نوشتم، و حس میکردم درون
“تو”
◷
تاریخ انتشار: 1397/5/28 | ساعت: 0:22
اکسیر من، نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از ”تو” می نویسم و این کیمیا کم است
آبانی ام
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 7:28
من آسمانی بی امان، هر روز و شب بارانی امدر قلب آذر دارم و با دیگران آبانی ام سوزان چو خورشید جهان، سوزنده چون برگ خزانسرخ از نشاط سینه ام، زرد از تب پنهانی ام سرگشته و بی منزلم، آزادم و پا در گِلمهمزاد باد و بادبان، در جسم خود زندانی ام دلتنگ روی ماه تو، بیزار از اشک و آه توسالی به من یک سر بزن! من ...
کاش
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 7:28
کاش می شد که تو هم مثل کبوتر باشی پر بگیری و نرنجم که سبک پر باشی کاش می شد که تو را دید و نترسید، اگر ساعتی چند، رها از منِ خودسر باشی کاش گلچین زمان، خار به دستش می رفت تا نخواهی چو گلایل، گل پر پر باشی کاش در قصه ی تقدیر ازل ممکن بود فصل غمگین مرا قسمتِ آخر باشی کاش می شد که به هر سو که نگاهم می ...
بد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 7:28
راه به راه، گم تر می شود این مرد روز به روز پیشانی اش پنهان تر می شود پشت انبوه موی سراسیمه و بی شانه ات و جشمهایش آنقدر بسته می مانند، تا خواب سپری شود چمدان را رها می کنم تا سر بخورد و گوشه ای از ایستگاه به دیواری بخورد تا با صدای جیر جیر چرخ خسته اش در میان لباس های تا نشده ام برقصم و حوله ای که ...
در تاریکی مطلق...
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
در تاریکی مطلق، حواس انسان به بیشترین سطح توانایی خود می رسند... چشم، پرتوی نور شمعی را از ده کیلومتر دور تر می بیند. گوش، صدای پر زدن پرنده ای را از صد متری می شنود. بینی، بوی علف کوچکی را از بیست متری استشمام می کند. زبان، مزه قطره بارانی بر روی لب را می چشد. و پوست، عبور نسیم خنکی را به خوبی حس م...
شبی... جایی... کسی... شاید
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
برای قاب عکسی نو کسی دیوار می سازد برای یادگاری ها کسی انبار می سازد برای یاد لبخندت که بی اندازه زیبا بود میان خواب و بیداری، کسی افکار می سازد به روی صورتم دستی نقاب تازه می بندد دلم بی وقفه می گرید، لبم بی وقفه می خندد درون سینه الهامی طنین انداز می گوید شبی... جایی... کسی... شاید، به دوشم بال می...
میان این و آن بمان
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
میان خواب نیمه شب و چُرت صبح زود... هم میان ماه روشنی که با ستاره بود... هم میان سرگذشت من که با (تو) میشود به سر میان سرنوشت خود که (من) در آن نبود... هم میان کام تشنه و خیال روزه داشتن میان بانگ سرکش و دعای بی سجود... هم میان آنکه می کشد... به پیچ موی یار دست میان او که می رسد به پیچ دود عود... هم...
بنده عشق
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
کوچ کردیم و هوا وقت سفر باران داشت آسمان هم به نگاه تر تو ایمان داشت اینک امروز... که یک جای جهان بی خوابم آرزو میکنم ای کاش... سفر جبران داشت مثل دیوار که از زلزله ها می ترسد روح آشفته ام انگار تبی لرزان داشت ساکت آنگونه که می گفت... زبان بسته نبود در سرش پشته ای از آه و فغان, مهمان داشت پشت لبخند ...
ساحل دریا، دریاست...
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
زیر پیراهن تو روح بزرگی پیداست زیر پیراهن من روح بزرگی تنهاست آنکه می گفت دلش خانه پروانگی است فصل گل بی پر و بال تو برایش رؤیاست... یک نفر باید از احساس تو حرفی بزند یک نفر هم بنویسد... و بگوید: زیباست! خسته ای بس که تو می آیی و من در خوابم؟ خواب چشمان تو هم مثل خودت بی همتاست... مثل طوفان زده ای خ...
ما سه نفر
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
دفتر کهنه من را چه کسی می خواند؟ با دل خسته ام اینک چه کسی می ماند؟ تو نباشی همه ی اهل زمین خاموشند حرف هایی که نگفتم، چه کسی می داند؟ آن زمان... ما سه نفر دوست خوبی بودیم تو نشستی و خدا ماند... و مَلک بیرون شد آه... ای آنکه خدا اشرف مخلوقت خواند از تو... یک عالمِ عشقم به خدا افسون شد درد دل های من ...
از اول
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
میان سایه ها دستی مرا میخواند از اول صدایم می زند هر دم و می خنداند از اول صدایم می زند، تا من سراغ خویش برگردم زمین را زیر پاهایم، میچرخاند از اول به من می گوید این لحظه که بالت را مهیا کن که راه فصل گل را او خودش می داند از اول به او میگویم از دردی که در بال و پرم جاریست به من می خندد و با خویش می...
نمی دانی...
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
من از روزگاری پر از خاطره فقط غصه بر دوش خود میکشم من آن کوه دلتنگ و سنگین و سرد به دنبال یک لحظه آرامشم تو آهوی آزاد و خوشحال و شاد که حتی حواست به این کوه نیست قدم میزنی... میدوی... سرخوشی نمی دانی معنای اندوه چیست بهار از سر قله ها می گذشت درخت از سر شاخه گل می دمید من آغوش خود را گشودم ولی تو خو...
قدری بخواب، ماه.
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
قدری بخواب، ماه. کسی پشت شیشه نیست تصویر ابر پاره کنارت کلیشه ایست... آن دختری که عکس تو را می گرفت، رفت از بس که نور سرد تو اینجا همیشگیست دیشب کسی نگفت کجایی؟ و صبح شد دل مردگی مردم این شهر، ریشه ایست چندیست باغبان همه را آب می دهد! حتی زمین خشک... که نزدیک بیشه نیست قدری بخواب، ماه! که شاید شبی د...
خالی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 16:39
سالها کوچه ز باران خالیست شهر، آرام و خیابان خالیست باد می آید و سرگردان است شاخه از برگ درختان خالیست گل فروشان سر هجرت دارند خانه از مقدم مهمان خالیست بی تو این شهر، نه آباد و خراب همچنان هست و کماکان خالیست دست بر شعله ی شمعی گرم است سینه از آتش سوزان خالیست یک نفر خسته و خواب آلود است گوشش از صح...